تصویر تصادفی

نظر کاربران

نظر شما درباره محتوای سایت چیست؟
  

حاضرین در سایت

36 میهمان حاضرند

تبلیغات

از بلندای عشق

صفحه اصلی arrow خدمات ما arrow جالب و خواندنی arrow دیده ها و نادیده های آلپ سوییس!
دیده ها و نادیده های آلپ سوییس! چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیر   

640901
 

بسیاری از دیده ها و نادیده های من در این سفر چه در کوه و چه در شهرهایی که دیدم یکسان بودند، اما من در این سخن کوتاه تنها موضوع کوه را در نظر دارم و به آن خواهم پرداخت.
قبل از رفتن به سفر و در روزهای تدارک قبل از آن قرار بود که تلاش کنم ماترهورن را صعود کنم که در نهایت به دلایلی منتفی شد. به همین دلیل تصمیم گرفتم حداقل چند روزی را در کوه های سوییس که از آنها بسیار شنیده بودم بگذرانم و این ها گوشه ای است از دیده ها و نادیده های من در آلپ سوییس...


643321                                                             643184

من در آلپ زباله ای ندیدم! نه در ارتفاعات و نه حتی در جاهایی که تله کابین مردم مختلف را به راحتی به آنها می رساند.

من در آلپ حیوانات وحشی ای را دیدم که بدون هراس به انسان ها نگاه می کردند، از فاصله ای نه چندان دور.

در آلپ مردمانی  را دیدم که به هر عابری اجازه عبور از مزرعه کوهستانی شان را می دادند و عابرانی را دیدم، کوهنورد و غیر از آن که از کوه می گذشتند بی آنکه هیچ اثری از خود بر جای بگذارند. 

دریاچه هایی را دیدم که هر روز صدها نفر از ساحل زیبایشان استفاده می کردند اما تو می توانستی بی هیچ دغدغه ای از آبشان بنوشی!

جاده ای ندیدم که در جایی باشد که نباید،و اگر بود من ندیدم!

رودی ندیدم که آخرین نفس هایش را بکشد.

من کسی را ندیدم که به طرف پرندگان کوهستان سنگ بیندازد، شاخه ای بشکند، و بوته ای آتش بزند.

مردمان کشورهای مختلف را دیدم که خندان از کنار هم عبور می کردند بی آنکه حضور یکی دیگری را آزار دهد.

پلیس هایی را دیدم که حضورشان جز حس آرامش چیزی را به مردم منتقل نمی کرد و هر سوالی را با احترام و روی باز پاسخ می دادند.

کسی را ندیدم که در کوهستان فریاد بزند.

کسی را ندیدم که در کوهستان به دنبال هدف های کوچکی باشد که در شهر هم در دسترس هستند.

من زنانی را دیدم که به تنهایی و در کمال امنیت و سلامت روح و جسم کوهنوردی می کردند، بی آنکه هراسی از چیزی داشته باشند. نه از موجودات و نه موهومات.

کوهی را ندیدم که به یک نفر فروخته باشند تا او هر آنچه می خواهد بر سرش بیاورد. چه رسد به آنکه یک کوه کامل را ناپدید کند.

من کوه نشینانی را دیدم که مورد حمایت دولت بودند، شاد بودند و حسرت هیچ چیز را نداشتند! کوه نشینانی همانقدر ساده که مردمان کوهستان های سرزمین من.

کودکان بسیاری را دیدم که در کوهستان از طبیعت می آموختند، قبل از آنکه خیلی خیلی برای یکی شدن با اعجاز مادر زمین دیر شده باشد.

کوهنوردانی را دیدم که با اطمینان از چیزی به نام "امداد کوهستان" با نهایت آرامش قدم به کوهستان می گذاشتند!!!!

کوهنوردانی را دیدم که در کوه به دنبال چیزی فراتر از رکورد و گواهی صعود بودند.

ساختمان هایی را دیدم که مثل وصله ناجور به کوهستان نچسبیده بودند. ساختمان هایی که با هنر سازنده جزئی از کوهستان شده بودند.

کسی را ندیدم که هر چند قدم شاخه ای از درختی بشکند.

هیچ نشانی از کت زنی و پاک تراشی ندیدم! گویی سوییسی ها هنوز با این راه های مدرن افزایش عرصه آشنا نبودند.

من موتورسوارانی همچون موتورسواران کشورمان ندیدم که با حضور سبزشان در کوهستان نوایی آرامش بخش به کوهپیمایان هدیه کنند و با حرکت در بین پیاده ها آن ها را از هم بتارانند.

سیستم ریلی سوییس را دیدم که شما را تا حد ممکن به کوه مقصدتان نزدیک می کرد بی آنکه نیازی به استفاده از خودروی شخصی باشد.

گل هایی را دیدم که نمی دانم چرا کسی لگدمالشان نمی کرد اگر مجبور نبود!

زمینی را دیدم که مال همه بود! مال همه

آسمانی را دیدم که آبی تر از آسمان وطنم به نظر نمی رسید.

ماترهورن را دیدم که زیبا بود. چه از دور و چه نزدیک.

دام هایی را دیدم که در کوهستان بودند بی آنکه مرتعی نابود شود! به سوییسی ها از طرح خروج دام از مرتع گفتم تا از آن استفاده کنند...

                                            عکس ها...            فریدون فرقانی